|
برای نوشتن تو قلم گیرم از استخوانم
|
یلدا ترین شب سالتان در آغوش ایران و در پناه مزدا و در کنار پدر باد.
هر شب یلداست تا به اندازه یه شب ستاره ها را ببوسیم.
یلدایتان ایرانی
ایرانی به عظمت ایران جایش در گیتی خالیست...
مدتی هست که دیگه بارون رو دوست ندارم چون سد سیوند باهاش جون میگیره و بزرگ میشه. پدر در آرامش اما من در تشویشی دیوانه کننده و ۷۰ میلیون ایرانی بی خیال و کبکی که فکر می کنه دنیا به اندازه همون برفی هست که می بینه. جناب آقای احمدی نژاد در حال سفر استانی و خرجهای چند صد میلیونی و پاسارگادی که زانوهایش شروع به لرزش کرده.
سلام ایران
در هرجای دنیا حرف از ایران و ایرانی باشد ناخودآگاه عدد هشت به ذهن می آید. هشت سال دفاع از ایرانم ، دفاع از تو ، دفاع از پدر و فروهر ، دفاع از کیانم اما از آن واقعه تا حال غریب به ۲۰ سال میگذرد اما ویرانی ها هنوز مانند زخمی به جا هستند. اصلا مخالف اردوهای جنوب کشور نیستم اما کاش به جای به نمایش در آوردن ویرانی ها و برگزاری این اردوها به جنوب میرفتیم تا شلمچه ی بعد از ویرانی را ببینیم ، مهرانی را میدیدیم که این مهران نبود ، خونین شهری را داشتیم که خرمشهری می شد. از یاد نبریم آلمان در زمان نازی با خاک یکسان بود اما حالا....!
سلام خوبای
مدتی آپ نکردم که مربوط میشد به مشکلاتی که داشتم که به لطف ایزد برطرف شده اما در این مدت ایمیل های پر مهرتان دلگرمم میکرد و سعی میکردم در اولین فرصت به روز کنم. احتیاج شدیدی به دعاهای شما عزیزان دارم. امیدوارم زیر سایه ی خدا و پدر در ایرانمان خوش باشید و فروهر را همشیه در مقابل خود احساس کنید و بدان عمل کنید. به دل نوشته هایم فکر کنید و نظرتان را بفرمایید. باز هم از تمام عزیزانی که به من لطف کردند تشکر می کنم و دستتان را به گرمی می فشارم.