|
برای نوشتن تو قلم گیرم از استخوانم
|
قبله ی دومم . مرا به حضور بطلب. که حرفها دارم.
در زمان تو جمعیت ایران ۵۰ میلیون نفر بود. یعنی یک ششم از کل جمعیت دنیا!! بله درست خواندید یک ششم. پس از تو جمعیت ایران در زمان سلجوقیان ۵ میلیون نفر شد! متاسفانه درست خواندید ۵ ملیون نفر یعنی ۱۵۰٪ کمتر از زمان سلطنت (امپراطوری) شما. پدر جان شما ۲۵ کشور را زیر سلطه داشتی و تمام اون ۲۵ کشور الان مستقل شدند ٬ الان فقط ایران رو داریم و گذشته ایی که تو در آن می درخشی.
تو ایرانت را به ما به ارث گذاشتی و ما ایران را چه کردیم. تو میخواستی آینده را غرور آفرین کنی اما از آینده میترسم و به تو تکیه می کنم. نمیدونم چی شده که هرچی راه آهن ٬ جاده ٬ سد و خلاصه همه طرحهای عمرانی باید مزارت رو مزاحم راه خودشون بدونن. مزارت کعبه دوم من شده . نه خواهش میکنم فکر نکن کفر میگم چون قبلا هم گفته ام اگر الان خدا رو می شناسم فقط بخاطر توست.
پدر ٬ خیلی دوستت دارم.
سلام پدر.
تو براي همه شاه شاهاني اما براي من خداي ايران و ايماني
اسلام تا زماني كه سپهر برقرار است مديون توست . تمام دنيا ادب و فرهنگ را مديون توست ، ۲۵ كسور را زير سلطه داشتي اما به اندازه ارزني حقي ضايع نكردي و كوروش ماندي. روزي مزارت را طواف خواهم كرد اي پدر.
تو براي همه شاه شاهاني اما غروري
در سرزمين تو هستم ، نفس مي كشم ، مي مانم و از اين خاك مي نوشم. عاشق دختر تو مي شوم و با فروهر تو زندگي ميسارم . مزدا را پاسداري ميكنم و مزارت را با پرچمي بر سينه ميكوبم.
پدر جان ، در اينجا بوي عشق و شهوت را نمي توان تشخيص داد. در شهرم از فروهر ديگر اثري نيست و تا دلت بخواهد آگهي تبليغاتي داري. اينجاست كه من دوست ندارم من باشم. من هم دوست دارد من را از ميان بردارد ، ار اشك و گريه هم پله ميسازند تا به بالاي كوهي از كاه بروند و نمي دانند با جرقه ايي خاكستر ميشوند.
نگران نباش جاي فروهرت در سينه ام امن است.
شب بخاطر شهر من رو سياه شده نبودن آفتاب بهانه است.
مدتی هست که دیگه بارون رو دوست ندارم چون سد سیوند باهاش جون میگیره و بزرگ میشه. پدر در آرامش اما من در تشویشی دیوانه کننده و ۷۰ میلیون ایرانی بی خیال و کبکی که فکر می کنه دنیا به اندازه همون برفی هست که می بینه. جناب آقای احمدی نژاد در حال سفر استانی و خرجهای چند صد میلیونی و پاسارگادی که زانوهایش شروع به لرزش کرده.
سلام ایران
در هرجای دنیا حرف از ایران و ایرانی باشد ناخودآگاه عدد هشت به ذهن می آید. هشت سال دفاع از ایرانم ، دفاع از تو ، دفاع از پدر و فروهر ، دفاع از کیانم اما از آن واقعه تا حال غریب به ۲۰ سال میگذرد اما ویرانی ها هنوز مانند زخمی به جا هستند. اصلا مخالف اردوهای جنوب کشور نیستم اما کاش به جای به نمایش در آوردن ویرانی ها و برگزاری این اردوها به جنوب میرفتیم تا شلمچه ی بعد از ویرانی را ببینیم ، مهرانی را میدیدیم که این مهران نبود ، خونین شهری را داشتیم که خرمشهری می شد. از یاد نبریم آلمان در زمان نازی با خاک یکسان بود اما حالا....!
سلام خوبای
مدتی آپ نکردم که مربوط میشد به مشکلاتی که داشتم که به لطف ایزد برطرف شده اما در این مدت ایمیل های پر مهرتان دلگرمم میکرد و سعی میکردم در اولین فرصت به روز کنم. احتیاج شدیدی به دعاهای شما عزیزان دارم. امیدوارم زیر سایه ی خدا و پدر در ایرانمان خوش باشید و فروهر را همشیه در مقابل خود احساس کنید و بدان عمل کنید. به دل نوشته هایم فکر کنید و نظرتان را بفرمایید. باز هم از تمام عزیزانی که به من لطف کردند تشکر می کنم و دستتان را به گرمی می فشارم.
سلام پدر
در كتيبه ات آورده بودي هركس با هر گويش و اعتقادي در ايران محترم است و كسي اجازه توهين ندارد اما به تازگي عده ايي قصد تفرقه افكني دارند.
غرورم را مديون تو هستم. زخمي كه اخيرا بر من وارد شده به عمقي هست كه زانويم خم شود اما به زمين نمي خورم. شخصي در قسمت نظرات جملاتي گفته بود كه به نظرش احترام ميگذارم با آن كه سخنانش تحقير محض برادران و خواهرانم بود.
شخصی با نام پارس میکنم پس هستم این نظریات را داده بود.
با عذر خواهي از پدر ، مزدا و تمام شما خواهران و برادران فهيمم ،امروز قصد دارم يك احمق را توجيه كنم كه پس از خواندن اين مطلب متوجه مي شويد احمق بودن را براي ايشان تهيه و تنظيم كردند.
1- در ابتدا متاسفانه با توهين به آرياييها آغاز شد.
خود را خوب معرفي كردي با اين تفاوت كه هرچه لايقت بود به ما نسبت دادي. مزدا بر اين توهين ساكت نخواهد نشست.
2- ما ايرانيان را ترك خطاب كردي پس بخوان .
اگر تاريخ اول راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشته بودي شايد راحت تر ميشد با شما بحث كرد اما مجبورم به درس ششمش تا هشتم اشاره ايي داشته باشم: آرياييها (پدرانمان)كوچ نشين بودند و وارد سرزميني شدن كه آن را ايران ناميدند به معناي سرزمين آرياييها و شامل سه گروه بودند. مادها - پارس ها - پارت ها. مادها در غرب ، پارسها در جنوب و پارتها در شمال شرقي ساكن شدند كه اين سه گروه را ايرانيان ناميدند. سپس زرتشت آمد و دين پاكش را به ايرانيان عرضه داشت سپس پدر ايران را گسترش داد تا درياي مديترانه و در يكي از نبردهايش در شمال شرقي ايران از دنيا رفت.
با اين تفاسير بايد تمام ساكنان خاورميانه را ايراني بدانيم.
3- طبيعي است كه عقل نحيفت تفاوت زماني كوروش كبير و فتحعلي شاه را درك نكند. زماني كه پدر ايران را اداره مي كرد قزلباشها كجا بودند؟؟؟؟ لطفا اگر كتاب تاريخ ميخواني از آخر به اول نخوان.
4- گفته بودي در ايران هيچكس نژاد فارسي ندارد و فارسي دري را تركان سلجوقي به ايران آوردند. بازهم به شما توصيه مي كنم به بند سه رجوع كنيد.
5- فارسي دري از افغانستان و تاجيكستان آمده
نمي توانم جلوي خنده ام را بگيرم ممنون كه لبخند را بعد از اين توهين نامه ات به من هديه كردي. بازهم نبوغت را در خواندن برعكس كتاب تاريخ تحسين ميكنم اما در زمان پدر افغانستان يا تاجيكستان در كجاي منظومه شمسي بود؟؟؟
در آخر اينكه دست همه ي معلمان تاريخت را بايد ببوسي چون نمرات بسيار ضعيفت را با لطف بسيار به 10 رسانده اند. به حق كه احمقي لايق خودت است نه فرزندان كوروش.
باز هم از شما برادران و خواهران عزيزم عذر خواهي ميكنم.

پدر. ميدانم خود بهتر ميداني كه ايرانمان با تو و به لطف يابودهاي باشكوهت پابرجاست. همه ميدانيم مانند فرعونها نبودي و بابت ساخته شدن هر بنا كارگراني داشتي با دستمزد كافي. نخستين اعلاميه حقوق بشر را نگاشتي. كشوري داشتيم و داريم كه به خود مي بالد از ابتدا تا كنون يكتا پرست بوده.
پدر. تا طلوع مهر و عشقت در آرزوي ديدن مزارت مي مانم. خيلي سخت و عجيب است آرزوي پسري ديدن مزار پدرش باشد. تو نگيني و مي تابي. تو در كنار مزدايت آسوده ايي و من به ياد افتخارهايي كه دارم غروري دارم به عظمت سرايم ايران و به باشكوهي پاسارگاد. مي ستايمت نه بخاطر اينكه شاه شاهان بودي . نه بخاطر اينكه فرهنگي پشت سرم مي بينم كه در هيچ جا نيست. نه بخاطر اينكه ايرانم را ايران كردي بلكه به حرمت مهري كه به قلبم مرحمت كردي.
بر سر سرباز پـدرمان چه ها كه نیامد
چوب حراج به سر سرباز پـدرمان چيز عجيبي است. همان سري كه زماني به آن قسم ميخوردند ، سري كه به خاكمان و مزدا پيش كش بود و به حدي قداست داشت كه تنديس شد كه بماند اما سر از جايي در آورد كه شايد روزي قلمرو ما بود اما متاسفانه الان چندين هزار كيلومتر از ايرانمان دور است.تاريخ ما قاچاق شد و حراج به همين راحتي يا حـتــي راحت تر از اين راحـتـي ها !!!
كاش فقط مجسمه هايمان قاچاق ميشد اما دختران و زناني كه بخاطر سختي زندگي مجبور به ازدواج احباري ميشوند و اعراب آنها را به ننگ مي كشانند. كاش دختر كوروش مي ماندند ، كاش پدرمان جاودان بود و كاش و كاش و كاش...
در غياب پدر ، من و ما ايران مي شويم و امپراتوري پدرمان را رونق ميدهيم بدون باج به اجنبي و كمك از آنها. من ستون ميشوم تا فرزندان كوروش كبير باعث غرور پدر شوند.
دامن پاك خواهرانم فرش و قدرت بازوي من و برادرانم سقف ايران و مزار پدرمان قلبمان.خود را فرزند كوروش بدانيم و بخواهيم كه مهر پدر در سينه مان زبانه بكشد و در جايي كه پدر خواست بدون كفن دفن شود تا ذره ذره وجودش ايران را حس كند بياييد كاري كنيم كه پدر در سرزمينمان احساس غربت نكند. خواهرم تو بمان به پاي ايمانت و پاكي دامنت را به هيچ نفروش من هم از تو و دم و باز دمت پاسداري مي كنم.